
سلام
امروز دوباره به خانه وحشت برگشتم و ....

دوست عزیزی به من گفت که واقعی تر فکر کن می خوام بدونم که در چه زمینه ای من غیر واقعی فکر کردم و تصمیم گرفتم یا تو مطالبم .
از شما دوستان خواستارم که ایرادهای منو بگیرید و بگید که کجای کار من می لنگه .
خدانگهدار

از عشق دیگر سخن نمی گویم/ بوی گل را دیگر نمی جویم
چون از نگاه عاشقم ، تعبیر به غیر شد و آن که او را می پرستیدم غرورم را زیر پاهایش گذاشت
در تنها ترین تنهایی ام ، تنها کسم تنهای تنهایم گذاشت
الهی به حق طبیعت
در تنهاترین تنهایی اش، تنها کسش تنهای تنهایش گذارد
دلم از قصه داغونه چشمام از اشک خونه
دوست عزیز بهت این پیشنهاد رو می کنم که هیچ گاه در دوستی زیاده روی نکن و تا می تونی به خودت متکی باش
که دوستی تنها چیزی است که هم باعث شادی و همینطور افسردگی حاصل از خیانت یا بصورت توقع بیش از حد می شود.
دلم خیلی گرفته
آخه تو این زمونه نامردی زیاد دیدم
از همه خوردم از همه بدتر از دوست
اونهایی که ادعا می کنند تا ته خط با آدم هستن
ولی اول راه جا می زنند
حرف اونها مثل حرف کلاغ بوده
ولی من چون صدای بلبل شنیدم
چه اشتباهی کردم !!!
چه اشتباهی کردم ؟؟؟